خرید بک لینک

درباره سایت

104

آخرین مطالب

امکانات وب

خیلی وقت است دوستش ندارم و بیشتر از آن از او متنفرم. بارها نبودنش را تصور کردم، بارها مرگش را تصور کردم، بارها او را خط زدهام و امروز به از بین بردنش فکر کردم.همینقدر صریح و وحشتناک اما بیشرمانه نه. تحملم تمام شده و تکتک سلولهایم درد میکند و پر از صداها و کلمات خاکستری اند.

دلم میخواهد دهانش را ببندم و هردویمان را راحت کنم و همه را راحت از حضور نحسمان.

دلم میخواهد فریاد بزنم و ساکتش کنم.

دلم میخواهد بالا بیاورم این غده چرکی را؛ تمام صداها و تصویرهای خاکستری و حسرت و غمهارا.

دلم میخواهد بروم و دور شوم از بودنش، بودن نحسش.

خدای او چرا جفتمان را با خبر مرگم خوشحال نمیکنی؟!

کاش نبود. حداقل روزی هزار بار حالم از او و خودم بهم نمیخورد و آرزوی مرگش را نمیکردم

برچسب: نویسنده: مهدی احمدپور تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 18:36

صفحه بندی